آینده بشر در آستانه هزارساله شدن: پیشبینیهای علم و چالشهای اخلاقی تا سال ۲۰۵۰
آینده بشر در آستانه هزارساله شدن پیشبینیهای علم و چالشهای اخلاقی تا سال ۲۰۵۰, آیندهپژوهان و دانشمندان برجسته پیشبینی میکنند که پیشرفتهای شگرف در حوزههای هوش مصنوعی، بیوتکنولوژی و علوم اعصاب میتواند تا سال ۲۰۵۰، عمر انسان را به مرز هزار سال برسانند. این دیدگاه که فراتر از افزایش معمول طول عمر قرار دارد، مفهوم جاودانگی نسبی را از جنس خیال علمی به حوزه امکانات فنی و مهندسی منتقل کرده است.
تکینگی تکنولوژیک و ادغام انسان با ماشین ری کرزویل، آیندهپژوه مشهور و دانشمند گوگل، پیشبینی میکند که تکینگی ــ لحظهای که هوش مصنوعی از هوش انسانی فراتر میرود ــ تا سال ۲۰۲۹ محقق خواهد شد. او معتقد است که تا سال ۲۰۴۵، با استفاده از رابطهای مغز-کامپیوتر و نانورباتهای درون بدنی، ادغام واقعی بیولوژی و تکنولوژی امکانپذیر میشود.
مهندسی ژنتیک، بارگذاری آگاهی و درمان پیری دانشمند بریتانیایی ایان پیرسون نیز سناریویی را ترسیم میکند که در آن افراد میتوانند تا سال ۲۰۵۰، از طریق ترکیبی از مهندسی ژنتیک، رباتیک پیشرفته و آپلود آگاهی در فضاهای مجازی یا بدنهای مصنوعی، به عمر هزارساله برسند. در این دیدگاه، فرسودگی بیولوژیک بدن دیگر مانع تداوم حیات نخواهد بود.
در همسو، آبری دی گری، متخصص بیولوژی پیری، پیری را نه یک پدیده اجتنابناپذیر، بلکه یک بیماری قابل درمان تعریف میکند و پیشبینی میکند علم پزشکی تا اواسط این قرن قادر به متوقف کردن یا معکوس کردن فرآیند کهنسالی خواهد بود. خوشبینی فناورانه و نقدهای اجتماعی ریشه این پیشبینیها در فلسفه خوشبینی فناورانه است. طرفداران این مکتب، مانند مارک اندریسن، فناوری را موتور اصلی پیشرفت تمدن و تحقق پتانسیل انسانی میدانند.
اما منتقدان، از جمله جامعهشناسان تکنولوژی، این نگاه را سادهانگارانه و نادیدهگیرنده ریشههای ساختاری مشکلات انسانی مینامند. آنها معتقدند تمرکز صرف بر راهحلهای فنی، منافع گروههای قدرتمند و ثروتمند را بر عدالت اجتماعی ارجح میدارد و از پیچیدگیهای سیاسی و اقتصادی فقر و نابرابری غافل میماند. چالش دسترسی برابر و شکاف طبقاتی یکی از جدیترین نگرانیها، نابرابری در دسترسی به تکنولوژیهای طول عمر است.
خود ایان پیرسون نیز اذعان میکند که در مراحل اولیه، تنها ثروتمندترین افراد جهان قادر به تحمل هزینههای این درمانها و ارتقاها خواهند بود. اگرچه امید وجود دارد که با گذشت زمان و کاهش هزینهها، این امکانات به طبقه متوسط نیز برسد، اما ریسک ایجاد یک شکاف بیولوژیک بین ثروتمندان و بقیه بشر، سناریویی وحشتناک برای آینده جامعه انسانی است.
پیامدهای فلسفی معنا حیات در بیمرز بودن زمان فراتر از چالشهای مادی، سوالات فلسفی عمیقی مطرح میشود. آبری دی گری در پاسخ به نگرانی از اینکه جاودانگی ممکن است انگیزه و معنا از زندگی بگیرد، استدلال میکند که انگیزه انسانی تنها ناشی از ترس از مرگ نیست.
او اشاره میکند که جوانان امروز در دهههای دوم و سوم زندگی، با تفکر در مرگ یا پایان حیات در ۵۰ سال آینده زندگی نمیکنند؛ بلکه با انگیزههای ذاتی، خلاقیت و ارتباطات اجتماعی حرکت میکنند. بنابراین، طول عمر بالا لزوماً به معنای بیمعنای شدن وجود نیست. در جمعبندی، مسیر رسیدن به عمر هزار ساله تنها یک چالش علمی-فنی نیست، بلکه یک آزمون بزرگ برای اخلاق، عدالت اجتماعی و تعریف مجدد مفهوم انسانبودن است.
سوال اصلی در پیش رو این نیست که آیا میتوانیم جاودانه شویم؟، بلکه این است که آیا ما برای مدیریت پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و وجودی این قدرت آماده هستیم؟
